خورشاه بن قباد الحسينى
306
تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )
شعر برآورد چتر كيانى به سر * روان شد به دعوى ملك پدر چون سلطان بر حركت شنيع برادر مطّلع شد ، جنود ظفرورود را [ 229 ] فراهم آورده از براى دفع آن فتنه از مقرّ سلطنت به حركت درآمد ، محمد خان نيز سپاه خود را مستعد ساخته به عزم مقابله و مقاتله روان شد و بعد از اتّصال فريقين نيران محاربه به اشتعال درآمده حرب عظيم درهم پيوست ، امّا عاقبت نسيم نصرت بر پرچم رايت سلطان وزيده ، محمد خان روى به وادى هزيمت نهاد و سلطان جمعى از امرا و رؤوس سپاه را از عقب گريختگان فرستاد و تأكيد فرمود كه اگر كسى بر قتل محمد خان قادر گردد ، زنهار كه قصد او نكند كه برادر من است ، به سبب يك گناه كه از روى جهل و نادانى از وى به ظهور رسيده باشد ، تا خون همراه نتوان بود ، اگر بر گرفتن او قادر نباشند بگذارند تا هر جا كه خواهد برود ، امّا محمد خان چون از آن معركه به سلامت بيرون رفت از حركتى كه كرده بود پشيمان شده رسولى سخندان چربزبان به پايهء سرير ثريّامكان ارسال داشته به قدم ضراعت و انكسار در مقام استغفار و اعتذار درآمده از حركات شنيع اظهار ندامت نمود و قولنامهاى كه رسم و قاعدهء هند است طلب فرمود . سلطان به زلال عفو و احسان ، غبار ملال كه از زلات و هفوات محمد خان بر حاشيهء ضمير منيرش نشسته بود فرو شسته دست ردّ بر سينهء ملتمس او ننهاد و استمالتنامهاى به برادر نوشته خاطر او را مطمئن گردانيد و موضع رايجل « 1 » را از اعمال تلنگ به اقطاع او مقرّر داشته منشور ايالت آنجا را از براى او فرستاد . محمد خان خوشحال و مستمال گشته به ولايت خويش رفت . در ايّامى كه محمد خان عصابهء عصيان بر پيشانى طغيان بسته بود ، كفرهء بيجانگر فرصت يافته لشكر به طرف حصار مدكل كشيده بودند و بيدادى چند به ولايت اسلام نموده ، سلطان بعد از تسكين فتنهء برادر با لشكر قيامتاثر از براى كشيدن انتقام متوجّه بيجانگر شد . چون اين خبر به والى آن ديار رسيد از وفور قلق و اضطرار رسولان به پايهء سرير ظفركردار فرستاده متقبل شد كه آنچه در ولايت سلطان از عبور و مرور
--> ( 1 ) . تاريخ فرشته ، ج 1 ، ص 330 : رايجور . « رايجور را كه از جمله ممالك تلنگ است به اقطاع شاهزادهء محمد خان مقرّر ساخته با اثاثهء شاهى بدان جانب روانه فرمود » .